فضاهای میانجی و سرمایه اجتماعی تحلیل نقش معماری نیمهعمومی در ارتقای تعاملات اجتماعی
پژوهش حاضر با هدف تحلیل نقش فضاهای میانجی و معماری نیمهعمومی در ارتقای تعاملات اجتماعی و بررسی نقش میانجی سرمایه اجتماعی در این رابطه در میان شهروندان شهر تهران انجام شد. این پژوهش از نوع توصیفی-همبستگی و با رویکرد کمی انجام شد. جامعه آماری شامل شهروندان ساکن شهر تهران بود که از فضاهای نیمهعمومی شهری استفاده میکردند. تعداد ۳۸۴ نفر با استفاده از روش نمونهگیری خوشهای چندمرحلهای انتخاب شدند. ابزارهای گردآوری دادهها شامل پرسشنامه ارزیابی کیفیت فضاهای میانجی، پرسشنامه سرمایه اجتماعی اونیکس و بولن و مقیاس تعاملات اجتماعی شهری بود. دادهها با استفاده از آمار توصیفی، ضریب همبستگی پیرسون، رگرسیون چندگانه و مدلیابی معادلات ساختاری تحلیل شدند. نتایج نشان داد که بین کیفیت فضاهای میانجی و سرمایه اجتماعی رابطه مثبت و معناداری وجود دارد (r=0.64, p<0.01). همچنین کیفیت فضاهای میانجی با تعاملات اجتماعی رابطه مثبت و معناداری داشت (r=0.69, p<0.01) و سرمایه اجتماعی نیز با تعاملات اجتماعی همبستگی مثبت و معناداری نشان داد (r=0.72, p<0.01). نتایج رگرسیون چندگانه نشان داد که مؤلفههای فضاهای میانجی توانستند ۵۳ درصد از واریانس سرمایه اجتماعی را تبیین کنند و فرصت تعامل اجتماعی قویترین پیشبینیکننده سرمایه اجتماعی بود (β=0.35). نتایج مدلیابی معادلات ساختاری نیز نشان داد که فضاهای میانجی دارای اثر مستقیم معنادار بر سرمایه اجتماعی (β=0.64, p<0.001) و تعاملات اجتماعی (β=0.37, p<0.001) هستند. همچنین اثر غیرمستقیم فضاهای میانجی بر تعاملات اجتماعی از طریق سرمایه اجتماعی معنادار بود (β=0.33, p<0.001) که بیانگر نقش میانجی جزئی سرمایه اجتماعی در این رابطه است. یافتههای پژوهش نشان داد که فضاهای میانجی و معماری نیمهعمومی از طریق ایجاد فرصتهای تعامل، افزایش اعتماد اجتماعی، تقویت احساس تعلق و توسعه مشارکت اجتماعی میتوانند نقش مؤثری در ارتقای سرمایه اجتماعی و تعاملات اجتماعی شهروندان ایفا کنند. از این رو، توجه به طراحی، توسعه و مدیریت فضاهای نیمهعمومی میتواند به عنوان یکی از راهبردهای مؤثر در افزایش انسجام اجتماعی و ارتقای کیفیت زندگی شهری مورد توجه برنامهریزان و طراحان شهری قرار گیرد.
قابلیت ویژگیهای کالبدی و فضایی معماری سنتی عراق در معماری معاصر
این پژوهش با هدف شناسایی، تحلیل و تبیین قابلیت انتقال ویژگیهای کالبدی، فضایی و اقلیمی خانههای سنتی عراق، با تأکید بر بافت تاریخی دیوانیه، به معماری معاصر و ارائه الگوهایی برای طراحی پایدار در اقلیمهای گرم و خشک انجام شد. پژوهش با رویکرد کیفی توصیفی و راهبرد میدانی انجام شد. دادهها از طریق مشاهده مستقیم، بررسی نقشهها و اسناد معماری، تحلیل نمونههای مسکونی سنتی، مصاحبههای نیمهساختاریافته با متخصصان و مستندسازی عناصر کالبدی و اقلیمی گردآوری گردید. جامعه مورد بررسی شامل 300 خانه سنتی در بافت تاریخی دیوانیه بود که شاخصهای کالبدی، فضایی، محیطی و عملکردی آنها مورد تحلیل قرار گرفت. همچنین برای ارزیابی جامع عملکرد معماری، شاخص ترکیبی CAI طراحی و به کار گرفته شد. نتایج نشان داد حیاط مرکزی در بیش از 83 درصد خانهها بهعنوان مهمترین عنصر فضایی–اقلیمی عمل کرده و رابطه معناداری با کیفیت تهویه طبیعی دارد (r=0.62, p<0.01). همچنین میان عرض حیاط و تهویه طبیعی همبستگی مثبت مشاهده شد (r=0.58, p<0.01). ترکیب حیاط مرکزی، ایوان و بادگیر بهترین عملکرد اقلیمی را ایجاد کرده و حدود 37 درصد خانهها در شاخص ترکیبی نور و تهویه در سطح عالی قرار گرفتند. شاخص ارزیابی جامع CAI نشان داد حدود 40 درصد نمونهها دارای عملکرد عالی، 30 درصد خوب، 20 درصد متوسط و تنها 10 درصد نیازمند مرمت هستند. استفاده گسترده از مصالح بومی با جرم حرارتی بالا نیز موجب بهبود آسایش حرارتی و کاهش وابستگی به سیستمهای مکانیکی شده است. معماری سنتی دیوانیه دارای نظامی یکپارچه از عناصر کالبدی، فضایی و اقلیمی است که توانسته است بهطور مؤثر با شرایط اقلیمی منطقه سازگار شود. بهرهگیری آگاهانه از اصول عملکردی این معماری، بهویژه حیاط مرکزی، ایوان، بادگیر و سازمان فضایی سلسلهمراتبی، میتواند چارچوبی مؤثر برای توسعه معماری پایدار و هویتمحور معاصر در عراق و سایر اقلیمهای گرم و خشک فراهم آورد.
ارائه مدل حکمرانی برند شهری مبتنی بر اقتصاد هنر و صنایع فرهنگی در راستای توسعه گردشگری خلاق
هدف پژوهش حاضر ارائه مدل حکمرانی برند شهری مبتنی بر اقتصاد هنر و صنایع فرهنگی در راستای توسعه گردشگری خلاق در شهر تهران بود. پژوهش حاضر با رویکرد آمیخته اکتشافی انجام شد. در بخش کیفی از روش نظریه دادهبنیاد و در بخش کمی از مدلسازی معادلات ساختاری استفاده شد. جامعه آماری بخش کیفی شامل اساتید دانشگاهی، مدیران شهری و متخصصان حوزه گردشگری، صنایع فرهنگی و اقتصاد خلاق در شهر تهران بود که 22 نفر از آنان بهصورت هدفمند و با روش گلولهبرفی انتخاب شدند. در بخش کمی نیز 384 نفر از مدیران، کارشناسان و فعالان حوزه گردشگری و صنایع فرهنگی شهر تهران با استفاده از روش نمونهگیری تصادفی طبقهای انتخاب شدند. ابزار گردآوری دادهها شامل مصاحبه نیمهساختاریافته و پرسشنامه محققساخته بود. دادههای کیفی از طریق کدگذاری باز، محوری و انتخابی تحلیل شد و دادههای کمی با استفاده از نرمافزارهای SPSS-27 و SmartPLS مورد تحلیل قرار گرفت. نتایج نشان داد که سیاستگذاری فرهنگی با ضریب مسیر 0.42، مشارکت ذینفعان شهری با ضریب 0.36، زیرساختهای صنایع فرهنگی با ضریب 0.39، مدیریت هویت برند شهری با ضریب 0.48 و بازاریابی شهری خلاق با ضریب 0.41 تأثیر مثبت و معناداری بر توسعه گردشگری خلاق دارند. همچنین، نوآوری فرهنگی با ضریب 0.44 و توسعه گردشگری خلاق با ضریب 0.53 بر پایداری اقتصادی برند شهری اثرگذار بودند. شاخصهای برازش مدل شامل SRMR برابر با 0.054، NFI برابر با 0.91 و GOF برابر با 0.63 نشاندهنده برازش مطلوب مدل پژوهش بود. علاوه بر این، مقدار R² برای توسعه گردشگری خلاق 0.71 و برای پایداری اقتصادی برند شهری 0.68 بهدست آمد که بیانگر قدرت تبیین بالای مدل است. نتایج پژوهش نشان داد که حکمرانی برند شهری مبتنی بر اقتصاد هنر و صنایع فرهنگی میتواند بهعنوان راهبردی مؤثر برای توسعه گردشگری خلاق و تقویت پایداری اقتصادی برند شهری عمل کند. ایجاد هماهنگی میان سیاستگذاری فرهنگی، توسعه زیرساختهای خلاق، مشارکت ذینفعان و مدیریت هویت شهری میتواند زمینه تبدیل تهران به یک شهر خلاق و رقابتپذیر در سطح منطقهای و بینالمللی را فراهم سازد.
واکاوی نسبت مینیاتور و پرسپکتیو با معماری رنسانس و معماری ایرانی: رویکردی پدیدارشناختی با تحلیل گفتمان انتقادی
روایتهای تکاملی در تاریخ هنر، پرسپکتیو خطی رنسانس را نقطهاوج بازنمایی فضا و مینیاتور ایرانی را مرحلهای بدوی قلمداد کردهاند. این پژوهش این پرسش را مطرح میکند که آیا این دو، دو دستگاه ادراکی مستقل هستند یا یکی پیشرفتهتر از دیگری است. پژوهش حاضر با رویکرد کیفی و نظری بنیادین، چهار گفتمان اصلی پرسپکتیو (پانوفسکی، دامیش، لکان و مرلوپونتی) را با تلفیق پدیدارشناسی ادراک مرلوپونتی و تحلیل گفتمان انتقادی سهسطحی فرکلاف تحلیل کرده است. دو نمونه معماری شاخص – کلیسای سانتا ماریا نوولا در فلورانس و مسجد شیخ لطفالله در اصفهان – در سه سطح توصیف، تفسیر و تبیین بررسی شدهاند. پرسپکتیو خطی در معماری رنسانس در قالب پلان مرکزی متقارن، گنبد بهمثابه نقطه کانونی، نور یکنواخت و نقش مرکزی سوژه (اومانیسم) تجسم یافته است. در مقابل، منطق ادراکی مینیاتور در معماری ایرانی اسلامی به صورت حیاط مرکزی با ایوانهای ناهمسطح، ادراک بدنمند و چندحسی، نور متغیر و زمانمند، کیاسم (درهمتنیدگی بدن و جهان) و ناظر متحرک متجلی شده است. مینیاتور و پرسپکتیو دو دستگاه ادراکی مستقل با مبانی هستیشناختی متفاوت هستند؛ مینیاتور مبتنی بر «عالم خیال» و عرفان اسلامی و پرسپکتیو مبتنی بر اومانیسم و عقلگرایی غربی. ناکارآمدی پرسپکتیو خطی در بازنمایی مینیاتور ناشی از تفاوت معرفتی است، نه ضعف فنی. نظریه «نسبت گفتمانی و چندلایه» به عنوان چارچوب نظری جدید ارائه میشود. پژوهش به دو نمونه معماری محدود است. مطالعات تطبیقی میانفرهنگی با رویکرد پدیدارشناختی در دورههای دیگر پیشنهاد میشود.
تبیین مؤلفههای هنری و ادراکی منظر میراثی در برندسازی شهری کرمان با کاربرد مدل DANP
هدف پژوهش حاضر تبیین مؤلفههای هنری و ادراکی منظر میراثی مؤثر بر برندسازی شهری کرمان و تحلیل روابط علی–معلولی میان این مؤلفهها با استفاده از مدل تلفیقی DANP بود. این پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر روش، توصیفی–تحلیلی با رویکرد ترکیبی اکتشافی–تبیینی بود. در مرحله کیفی، از طریق مرور نظاممند منابع نظری، تحلیل محتوا و مصاحبه با ۱۵ نفر از خبرگان حوزه معماری منظر، شهرسازی، میراث فرهنگی و مدیریت شهری، مؤلفههای منظر میراثی استخراج و بومیسازی شد. در مرحله کمی، پرسشنامه مقایسه زوجی بر اساس مقیاس ۰ تا ۴ تدوین و در اختیار ۲۰ نفر از متخصصان قرار گرفت. تحلیل دادهها با استفاده از روشهای DEMATEL و ANP در قالب مدل DANP انجام شد تا شدت روابط، جهت اثرگذاری و وزن نهایی مؤلفهها تعیین گردد. برای بررسی روایی از شاخصهای CVR و CVI و برای پایایی از ضریب آلفای کرونباخ استفاده شد که مقدار آن بالاتر از ۰/۸۵ به دست آمد. یافتهها نشان داد هفت مؤلفه اصلی شامل هویت تاریخی و اصالت، نمادها و نشانههای شهری، سیاستگذاری و مدیریت منظر، سازمان فضایی و خوانایی، کیفیت بصری و تناسبات هنری، تصویر ذهنی و خاطرهانگیزی، و مشارکت ذینفعان در برندسازی شهری کرمان نقش دارند. بر اساس تحلیل DEMATEL، سیاستگذاری و مدیریت منظر با شاخص علیت ۱/۲۴+ بیشترین نقش تأثیرگذار و مشارکت ذینفعان با ۱/۰۱- بیشترین نقش تأثیرپذیر را داشت. همچنین تصویر ذهنی شهر با شاخص تعامل ۷/۳۵ بیشترین ارتباط سیستمی را با سایر مؤلفهها نشان داد. نتایج مدل DANP نشان داد هویت تاریخی و اصالت با وزن ۰/۱۸۲، نمادها و نشانههای شهری با وزن ۰/۱۶۴ و سیاستگذاری و مدیریت منظر با وزن ۰/۱۵۱ دارای بالاترین اولویت در فرآیند برندسازی هستند. کیفیت بصری و تناسبات هنری نیز به عنوان حلقه واسط میان کالبد و معنا نقش تقویتکننده ایفا کردند. نتایج پژوهش نشان داد که برندسازی شهری در کرمان بیش از هر چیز بر هویت تاریخی، اصالت منظر میراثی و بازنمایی نمادهای شهری استوار است و تصویر ذهنی شهر پیامد نهایی تعامل میان مؤلفههای هویتی، مدیریتی و کالبدی محسوب میشود. مدل سهلایه استخراجشده بیانگر آن است که سیاستگذاری و هویت تاریخی نقش پیشران، کیفیت بصری نقش واسط و تصویر ذهنی و مشارکت ذینفعان نقش پیامدی دارند. بنابراین، حفاظت از اصالت بافت تاریخی، تقویت خوانایی فضایی، بهرهگیری از کیفیات هنری در طراحی شهری و تدوین سیاستهای یکپارچه منظر میتواند زمینه ارتقای برند شهری کرمان را فراهم سازد.
نقش مؤلفههای طراحی معماری و کالبدی فضاهای شهری در ارتقای امنیت ادراکی کاربران
هدف این پژوهش تعیین نقش و سهم مؤلفههای طراحی معماری و کالبدی فضاهای شهری شامل نورپردازی، محصوریت، نفوذپذیری بصری، تنوع کاربری، کیفیت مبلمان شهری، پوشش گیاهی، خوانایی و حس تعلقپذیری در ارتقای امنیت ادراکی کاربران فضاهای شهری شهر تبریز بود. این پژوهش از نوع توصیفی-تحلیلی و همبستگی با رویکرد کمی بود که در سه فضای شهری متفاوت شهر تبریز شامل خیابان تاریخی، خیابان مدرن و پیادهراه بازطراحیشده بر اساس اصول CPTED انجام شد. حجم نمونه بر اساس فرمول کوکران 384 نفر برآورد شد و در نهایت 403 پرسشنامه معتبر مورد تحلیل قرار گرفت. ابزار گردآوری دادهها پرسشنامه محققساخته شامل 24 گویه برای سنجش هشت مؤلفه طراحی کالبدی و 8 گویه برای سنجش امنیت ادراکی در مقیاس پنجدرجهای لیکرت بود. پایایی ابزار با ضریب آلفای کرونباخ برای مؤلفههای کالبدی 0.85 و برای امنیت ادراکی 0.82 تأیید شد. دادهها با استفاده از ضریب همبستگی پیرسون، تحلیل رگرسیون چندگانه و تحلیل واریانس دوطرفه در نرمافزار SPSS نسخه 26 تحلیل شدند. نتایج نشان داد که میانگین امنیت ادراکی در پیادهراه بازطراحیشده با میانگین 4.5 بهطور معناداری بیشتر از خیابان مدرن با میانگین 3.8 و خیابان تاریخی با میانگین 2.5 بود. نورپردازی با ضریب همبستگی 0.72، نفوذپذیری بصری با ضریب 0.68 و کیفیت مبلمان شهری با ضریب 0.65 بیشترین همبستگی مثبت را با امنیت ادراکی داشتند، در حالی که محصوریت با ضریب 0.08 رابطه معناداری نشان نداد. نتایج رگرسیون چندگانه نشان داد که مؤلفههای طراحی کالبدی در مجموع 67 درصد از واریانس امنیت ادراکی را تبیین میکنند و نورپردازی با ضریب بتای 0.41 قویترین پیشبینیکننده امنیت ادراکی است. همچنین تحلیل واریانس دوطرفه وجود اثر متقابل معنادار بین نوع فضای شهری و زمان استفاده را تأیید کرد، بهگونهای که کاهش امنیت ادراکی در شب در فضاهای دارای طراحی ضعیف شدیدتر بود. یافتههای پژوهش نشان داد که نورپردازی، نفوذپذیری بصری و کیفیت مبلمان شهری مهمترین و مؤثرترین مؤلفههای طراحی کالبدی در ارتقای امنیت ادراکی کاربران فضاهای شهری هستند و طراحی مناسب محیطی میتواند افت امنیت ادراکی در ساعات شب را به حداقل برساند. همچنین نتایج حاکی از آن بود که افزایش محصوریت بهتنهایی تأثیری بر ارتقای احساس امنیت ندارد و حتی در برخی شرایط ممکن است موجب کاهش امنیت ادراکی شود. بنابراین، اولویت برنامههای بهسازی شهری باید بر ارتقای کیفیت نورپردازی، افزایش شفافیت و بهبود کیفیت عناصر کالبدی فضاهای عمومی متمرکز شود.
بررسی عملکرد حرارتی سطوح مشبک آجری موجود در معماری سنتی دزفول و تأثیر آن بر مصرف انرژی ساختمان
هدف: هدف پژوهش حاضر بررسی عملکرد حرارتی سطوح مشبک آجری برگرفته از معماری سنتی دزفول و ارزیابی تأثیر میزان تخلخل و فاصله این پوستهها از جداره اصلی بر کاهش بار حرارتی و مصرف انرژی ساختمان در اقلیم گرم و نیمهخشک بود. این پژوهش با رویکرد توصیفی ـ تحلیلی و مبتنی بر شبیهسازی انرژی انجام شد. در این راستا، 12 الگوی منتخب از سطوح مشبک آجری موجود در معماری سنتی دزفول استخراج و بر اساس میزان تخلخل و ویژگیهای هندسی دستهبندی شدند. الگوها در نرمافزار Rhino و افزونه Grasshopper بهصورت پارامتریک مدلسازی شدند و سپس تحلیلهای اقلیمی و حرارتی با استفاده از افزونه Ladybug و دادههای اقلیمی فایل EPW شهر دزفول انجام گرفت. سطوح مشبک در چهار فاصله 10، 20، 30 و 40 سانتیمتری از سطح شیشهای پنجره مورد ارزیابی قرار گرفتند تا تأثیر عمق پوسته بر عملکرد انرژی ساختمان بررسی شود. شاخص اصلی تحلیل، میزان مصرف کل انرژی برحسب کیلووات ساعت بر مترمربع بود. نتایج نشان داد که افزایش فاصله پوسته مشبک از جداره اصلی موجب بهبود عملکرد حرارتی و کاهش مصرف انرژی ساختمان میشود. بهترین عملکرد کلی مربوط به فاصله 40 سانتیمتری با میانگین مصرف انرژی 81/1164 کیلووات ساعت بر مترمربع و ضعیفترین عملکرد مربوط به فاصله 10 سانتیمتری با میانگین 92/1173 کیلووات ساعت بر مترمربع بود. در میان الگوهای بررسیشده، پوسته شماره 5 در فاصله 40 سانتیمتری با مصرف انرژی 94/1160 کیلووات ساعت بر مترمربع مناسبترین عملکرد را نشان داد، در حالی که پوسته شماره 2 در فاصله 10 سانتیمتری با مصرف انرژی 59/1181 کیلووات ساعت بر مترمربع نامناسبترین عملکرد را داشت. همچنین نتایج بیانگر آن بود که افزایش عمق پوسته و تنظیم مناسب میزان تخلخل میتواند در کاهش بار حرارتی، کنترل تابش مستقیم خورشید و بهبود بهرهوری انرژی ساختمان مؤثر باشد. یافتههای پژوهش نشان داد که استفاده از سطوح مشبک آجری بهعنوان پوسته دوم نما، راهکاری مؤثر برای کاهش دریافت حرارت، بهبود عملکرد حرارتی و کاهش مصرف انرژی در ساختمانهای واقع در اقلیم گرم و نیمهخشک است. همچنین افزایش فاصله پوسته از جداره اصلی، بهویژه در حدود 40 سانتیمتر، میتواند بهطور قابلتوجهی عملکرد انرژی ساختمان را ارتقا دهد و الگویی کاربردی برای طراحی معماری پایدار معاصر ارائه کند.
مطالعهی تطبیقی ترکیببندی در نقاشیهای دیوار صفوی اصفهان و نقاشی قهوهخانهای تهران با تکیه بر تحلیل بوردیوییِ نحوِ دیداریِ مبتنی بر شبکه و سازماندهیِ ریتمیک
پژوهش حاضر با تکیه بر مفاهیم هابیتوس و میدان در اندیشهی بوردیو، در پی آن بود که امکانِ شناسایی و تبیین الگوهای انتقالپذیرِ ترکیببندی، مبتنی بر نحوِ شبکهای و سازماندهیِ ریتمیک، را میان دیوارنگاریهای صفوی اصفهان و نقاشی قهوهخانهای تهران بررسی کند. این پژوهش با رویکردی کیفی، تطبیقی و ساختارمحور انجام شد و بر پایهی یک استراتژی سهمرحلهای شامل گردآوری پایگاه دادهی تصویری، کدگذاری ساختاری توسط پانل خبرگان و تحلیل تطبیقی میانموردی سامان یافت. جامعهی پژوهش شامل دیوارنگارههای صفوی کاخهای چهلستون، عالیقاپو و هشتبهشت و نیز نمونههایی از نقاشیهای قهوهخانهای تهران بود که از طریق اسناد آرشیوی، مستندات تصویری و پیمایش میدانی انتخاب شدند. شش خبره در حوزههای تاریخ هنر، مرمت، فرهنگ بصری و هنرهای اجرایی، با استفاده از روبریک کدگذاری واحد، مؤلفههایی نظیر انتظام محوری، شبکهبندی، رجیستربندی، خوشهبندی پیکرهها و سازماندهی ریتمیک را تحلیل کردند. دادهها از طریق ماتریس تطبیقی میانپیکرهای و با لحاظ محدودیتهای فنی مستندسازی همچون برش قاب، فشردگی دیجیتال و تغییرات تونال تحلیل شد. یافتهها نشان داد که در هر دو میدان هنری، بستههای عملگری مشترکی شامل تثبیت محوری، قطعهبندی مدولار، رجیستربندی ساختاری، لنگرگذاری مرکزی و مدیریت تراکم بصری از طریق تناوب توده و خلأ تکرار میشوند. با این حال، کارکرد این عملگرها در نسبت با رژیم تماشا تغییر مییابد؛ بهگونهای که در دیوارنگاری صفوی، شبکههای معمارانه و نوارهای فضایی در خدمت هدایت کلان نگاه و تثبیت اقتدار بصری قرار دارند، در حالی که در نقاشی قهوهخانهای، قطرهای جهتمند، ناحیهبندیهای اپیزودیک و تراکم اجرایی، خطاب جمعی و روایتپردازی شفاهی را سامان میدهند. نتایج همچنین مؤید آن بود که تداوم ساختارهای ترکیببندی نه ناشی از تقلید مستقیم سبکی، بلکه حاصل انتقالپذیری هابیتوسهای عملی و بازکدگذاری آنها در میدانهای متفاوت تولید و تماشا است. برآیند پژوهش از وجود نوعی تداوم ساختاریِ کنترلشده میان سنت دیوارنگاری صفوی و نقاشی قهوهخانهای حمایت میکند که در آن، عملگرهای ترکیببندی از طریق بازکدگذاری متناسب با اقتضائات میدان، کارکردهای تازهای مییابند. بنابراین، شبکه و ریتم در هنر ایرانی را میتوان نه بهعنوان ویژگیهایی صرفاً سبکی، بلکه بهمثابه گرایشهای ساختاری و بدنمند فهم کرد که در بسترهای تاریخی متفاوت، صورتهای متنوعی از سازماندهی دیداری را پدید میآورند.
دربارهی مجله
تجلی هنر در معماری و شهرسازی یک نشریه علمی-پژوهشی میانرشتهای است که به بررسی تقاطع میان بیان هنری و محیط ساختهشده اختصاص دارد. این نشریه بستری بینالمللی برای دانشمندان، معماران، مهندسان شهرسازی، طراحان، هنرمندان و پژوهشگران فراهم میکند تا مطالعات، بینشها و رویکردهای نوآورانه خود را که موجب غنیسازی و توسعه رشتههای معماری و شهرسازی میشود، ارائه دهند. این نشریه به صورت فصلنامه منتشر میشود و هر شماره شامل مقالات، مطالعات موردی، نقدها و مقالات تحلیلی است که به پر کردن شکاف میان نظریههای هنری و کاربردهای عملی در معماری و طراحی میپردازد و به رویکردی یکپارچه در طراحی، کارکرد، زیباییشناسی و تجربه انسانی در فضاهای ساختهشده میپردازد.