خوانش معنایی معماری مسکونی دوران قاجار در کرمانشاه و بهرهگیری از آن در طراحی مسکن معاصر
هدف این پژوهش، خوانش معنایی معماری مسکونی دوران قاجار در شهر کرمانشاه و بهرهگیری از یافتههای آن برای غنیسازی طراحی مسکن معاصر است. با اتخاذ رویکردی کیفی، تفسیری و پدیدارشناسانه، هفت خانه شاخص قاجاری به صورت موردپژوهی عمیق تحلیل شدهاند که بر اساس معیارهایی مانند اصالت تاریخی، حفظ ساختار و دسترسی میدانی انتخاب گردیدند. دادهها از طریق مشاهده مستقیم میدانی برای ثبت کیفیتهای فضایی، نور، صدا و مصالح؛ مصاحبههای نیمهساختاریافته با ۱۵ شرکتکننده (ساکنان، مالکان، معماران محلی و کارشناسان میراث فرهنگی) برای کاوش تجربیات زیسته؛ تحلیل اسناد تاریخی و نقشههای آرشیوی معتبر؛ و تفسیر بصری تصاویر و طرحها گردآوری شدند. تحلیل دادهها با روش تحلیل مضمون و بر پایه چارچوب نظری چهارسطحی انجام گرفت: سطح کالبدی-ساختاری (تمرکز بر سازمان فضایی، هندسه و سلسلهمراتب)؛ نشانهای-فرهنگی (بررسی نمادها، آیینها و رمزگان رفتاری)؛ تجربه زیسته (کاوش تعاملات روزمره، حافظه جمعی و تداوم فرهنگی)؛ و ادراکی-زیباشناختی (ارزیابی عناصر چندحسی مانند نور، رنگ، بافت و صدا). این چارچوب با تلفیق مفاهیم انسانشناسی معماری (راپاپورت، ۱۳۸۸)، پدیدارشناسی حسی (پالاسما، ۱۳۹۲) و نظریههای معماری ایرانی (حائری و سلطانزاده، 1388) تدوین شده تا دیدگاهی جامع ارائه دهد یافتهها نشان میدهد که خانههای قاجاری کرمانشاه فراتر از ساختار کالبدی، واجد نظام معنایی پیچیدهای هستند که در رمزگان فضایی، آیینها، رفتارها و تجربیات حسی و جمعی ساکنان متجلی میشود. در سطح کالبدی، الگوهای درونگرا با حیاط مرکزی و دالانهای غیرمستقیم، حریم و سازگاری اقلیمی را تضمین میکنند. نشانهشناختی، عناصری مانند ارسیها و تزیینات به عنوان نمادهای فرهنگی، حس تعلق و امنیت را تقویت میکنند. تجربیات زیسته، فضاها را به مخازن خاطره جمعی تبدیل کرده و ادراک حسی، با بازی نور و صدا، کیفیتی روحانی به فضا میبخشد. بر اساس این تحلیل، الگویی مفهومی، برای طراحی مسکن معاصر پیشنهاد شده که بر تداوم نظم فضایی، رمزگان فرهنگی، تجربه حسی و کیفیت زیباشناختی تأکید دارد و با مواد نوین و فناوریهای پایدار، عناصر سنتی را بازآفرینی میکند. این پژوهش رویکرد معناشناختی را در معماری ایرانی تقویت کرده و زمینهای برای بازاندیشی در طراحی مبتنی بر ارزشهای محلی فراهم میآورد. در نهایت، این مطالعه اثبات میکند که بازخوانی معنایی میراث سنتی میتواند به خلق مسکن پایدار و هویتمند کمک کند و پیشنهاد میشود پژوهشهای آتی این چارچوب را به مناطق دیگر گسترش دهند.